عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
113
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
جاى ديگر گفت وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ و هم ازين بابست « اعبدوا ربكم و افعلوا الخير لعلكم تفلحون » . پس آن گه راه شناخت خويش باز نمود گفت : الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً - آن گه عجايب قدرت و بدايع حكمت در زمين و در آسمان دليل است بر خداوندى و آفريدگارى و گواهست بر يكتايى و دانايى و توانايى او آن هفت قبه خضرا از بر يكديگر بى عمادى و پيوندى بر بد بداشته . نشان قدرت او اين هفت كلّه اغبر بر سر آب داشته ، بيان حكمت او آن يكى را گفته وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ و اين يكى را « فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ » ، وانگه اين مثال دو كبوتر سياه و سپيد بين كه در فضاء گنبد ازرق بيرون آمده ، بر جناح يكى رقم فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ و بر آن ديگر وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً اين سياه از آن سپيد زاده و آن سپيد ازين سياه پديد آمده ، يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ ، يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ ، پاكى و بى عيبى خداى را كه روشنايى روز از شب ديجور بر آورد و تاريكى شب ديجور از روشنايى روز پديد كرد . از اين عجبتر كه روشنايى دانايى در نقطهء خون سياه دل نهاد ، و روشنايى بينايى در نقطهء سياهى چشم نهاد - تا بدانى كه قادر با كمال بخشندهء با فضل و افضال ، اين روز روشن نشان عهد دولت است ، و آن شب تاريك مثال روزگار محنت ، ميگويد . اى كسانى كه اندر روشنايى روز دولت آرام داريد ايمن مباشيد كه تاريكى شب محنت بر اثر است ، و اى كسانى كه اندر شب محنت بى آرام بودهايد نوميد مباشيد كه روز روشن بر اثر است . همين است احوال دل گهى شب قبض و گاه روز بسط : اندر شب قبض هيبت و دهشت و با روز بسط انس و رحمت ، در حال قبض بنده را همه زاريدن است و خواهش از دل ريش ، و در حال بسط همه نازيدن است و رامش در پيش . پير طريقت گفت : « الهى گر زارم در تو زاريدن خوشست ، ور نازم به تو نازيدن خوشست . الهى شاد بدانم كه بر درگاه تو ميزارم ، بر اميد آنك روزى در ميدان فضل به تو نازم ، تو من فا پذيرى و من فاتو پردازم ، يك نظر در من نگرى و دو گيتى به آب